تبليغاتX

جملات عاشقانه خاطرات یک دانشجوی ایرانی - سال نو مبارک

سال نو مبارک

سلام به همه

 

 

قبل از هر چیز سال نو رو به تمام ایرانیان عزیز تبریک عرض میکنم و امیدوارم سال خوب و پر برکتی رو پشت سر بگذارید

 

امیدوارم من رو بخاطر این غیبت طولانیم ببخشید

 

واقعا وقتم کم شده

 

از طرفی adsl   هم مدتی هستش که قطعه

 

راستش از آخرین بار که آپ کردم  تا حالا خیلی اتفاقای رنگارنگ برام افتاده که

 

نمیدونم کدومش رو بگم

 

اما فکر کنم بهتره به طور خلاصه از همون 22 بهمن تا حالا رو براتون بگم

 

البته سعی میکنم خلاصش کنم

 

قابل توجه اونی که خودش میدونه خیلی کم طاقت تشریف داره

 

روز 22 بهمن یعنی دقیقا  روزی که فرداش ثبت نام  دانشگاه ما شروع شد یا به عبارتی

 

شب 23 بهمن adsl  بنده رفت پیک نیک

 

حالا اینجاش جالبه که روز 23 بهمن  ساعت 12 ظهر ، فکرش رو کنید

 

ساعت 12 ظهر دوستان هم کلاسی زنگ زدن و گفتن امروز یعنی 23 آخرین

 

مهلت ثبت نام هشتاد و پنجیهاست و اگه تازه اونم اگه شانس بیاری فردا رو هم برای

 

اونایی که  از ثبت نام جا موندن فرجه بزارن

 

خلاصه

 

حالا مگه کافی نت خلوت گیر میومد

 

بعد از 3-2 ساعت گشتن بالاخره به فکرم رسید که برم کافی نت کنار دانشگاه

 

آخه طرف از دوستان هستش

 

خلاصه ، به طرف زنگ زدم و با هر بد بختی که بود از 80 کیلومتر اونطرف تر

 

راضیش کردم بخاطر من بیاد مغازه

 

گفت چرا با کارت اینترنت ثبت نام نمیکنی؟؟؟

 

گفتم: آخه سرعت کارت چیزی نیست جز ، ضد حال

 

خلاصه ثبت نام رو با هر مکافاتی بود انجام دادم

 

ه هه ههههه هههههههه

 

فرداش رفتم که فیش بانکی رو به امور مالی تحویل بدم ، حدس میزنید چی شنیدم؟

 

جناب معاون مالی در گوشی تلفن حالا به کی نمیدونم اما به یکی از مسئولین رشته های

 

دانشگاه فرمودند: ثبت نام به مدت 20 روز برای کلیه رشته ها تمدید می شود

 

راستش یه خرده که چه عرض کنم خودتونو بزارین جام تا بدونید چه مقدار احساس

 

سر کار بودن بهتون دست میده

 

اما خوبیش به این شد که جزء اولین ثبت نام کننده ها بودم و خیلی از دوستام با

 

یه سری مشکلات بخاطر دیر کرد در ثبت نام مواجه شدن

 

خلاصه

 

ثبت نام شدم

 

اوایل اسفند آخرین نمراتم رو دریافت کردم

 

بر خلاف همیشه که معدلم از 16 بالا نمیرفت

 

این دفعه رفت

 

بگذریم

 

این ترم 18 واحد همچین هی ، بگی نگی کمر شکن برداشتم

 

اونایی که حقوق پیام نور میخونن میدونن چی میگم

 

مثلا: کار تحقیقی یک ، جرم شناسی ، حقوق بین الملل خصوصی 2 و تجارت 2 و ...

 

شب اول عید خیر سرم با خودم عهد کردم که تا 13 حتما اگه دوتا نشه یک کتاب رو دیگه تموم کردم

 

اما الان میبینم که بازم مثل همیشه ...

 

آخه مگه میشه تو نوروز درس خوند

 

بگذریم

 

سر جلسه دوم از ترم جدید در یکی از دروس مهم بودم که خداییش استادش تو استانمون نمره اول رو داره

 

هم حسابی با سواد و هم شوخ طبع و دیگه اینکه یه خرده بیشتر از خیلی خوشتیپ تشریف دارن

 

از قضا ، اینجانب آرش سعی را بر آن داشتم که رابطه ای مسالمت آمیز با این استاد گرانقدر بر قرار نمایم

 

البته نه اینکه فکر کنید منظورم برای نمره گرفتن باشه ، نه

 

چون پیام نور نه نمره دست استاده و نه سوال

 

ما برای هر امتحان یه کنکور سراسری میدیم

 

جالب اینجاست که ایشون مجری یکی از برنامه های حقوقی صدا و سیما هم هستند که البته برنامه پر طرفداری هم هستش

 

خلاصه سعی کردم به هر طریقی که بود باهاش رابطه صمیمی برقرار کنم تا بلکه یه خرده توی مسیر آینده که حالا میخواد امتحان ارشد باشه

 

و یا وکالت و امثالهم ازش مشاوره بگیرم، آخه خیلی با سواد هستش

 

شکر خدا بالاخره بعد از 3 ترم موفق شدم باهاش رابطه ام رو خوب کنم

 

نمیدونم چرا اینطوریه! سر کلاس ما انگار همه سکان رو واگذار میکنن به من

 

فقط من از اساتید سوال میکنم

 

اساتید بیشتر با من طرف صحبت رو میگیرن

 

البته لازم میدونم بگم که من از روز اول که وارد دانشگاه شدم سعی کردم روابط عمومیم رو قوی کنم و از انزوا دوری کنم

 

اصلا دوست ندارم از اونایی باشم که فقط  یه گوشه میشینن و بقیه رو نگاه میکنن

 

بگذریم

 

سر کلاس این استادمون یه بحثی پش اومد که مربوط به صدا و سیما میشد

 

استادمون گفت: آرش ، تو تا حالا شده که بخوای در صدا و سیما فعالیت کنی

 

منم بلافاصله و با حالتی شوخ طبعانه گفتم: اگه نویسندگی باشه بله

 

گفت: پس چرا تا حالا اقدامی نکردی

 

گفتم: آخه من که بند پ ( پول و پارتی ) ندارم تا به صدا و سیما برم

 

اما نویسندگیم میگن بد نیست

 

گفت: بسیار خوب، هفته آینده نمونه نوشته هات رو بیار من ببرم صدا و سیما ببینم میپسندن

 

گفتم باشه و برگشتیم سر بحث درس

 

راستش ته دلم راضی نبود که در صدا و سیما به عنوان نویسنده مشغول شم ( احتمالا نویسنده داستانهای رادیویی )

 

آخه اعلاوه بر اینکه درسهام حسابی سرم رو شلوغ کرده

 

قراره بعد از عید برم پیش دایی یکی از دوستام کاراموزی قضایی

 

فکر نمیکنم دیگه وقتی برای نوشتن داستانهای تخیلی باقی بمونه

 

خلاصه

 

من هفته بعد رفتم پیش استاد و ازش معذرت خواهی کردم و گفتم برام سخته و نمیتونم

 

البته اونم چیزی نگفت و گفت اشکالی نداره

 

اما انصافا آدم با سواد و خوش رفتاری هستش

 

راستش الان که دارم خاطراتم رو مینویسم از صدتا یکی مینویسم تا خلاصش کنم ، امیدوارم باز هم بدتون نیاد

 

5 روز قبل از شروع هفته وحدت بود که رفتم به جلسه امور فرهنگی

 

راستش این بار چیز زیادی از من نخواستن

 

و تقریبا جز حضور در مراسم جشن هفته وحدت کاری نداشتم

 

شاید باورتون نشه

 

تقریبا حدود چند صد نفر از دانشجوها و تقریبا تمام اساتیدمون که باهاشون رفیقم برای جشن هفته وحدت دعوت کردم

 

میدونید چی شد؟

 

دقیقا روز قبل از جشن یکی از دوستان خیلی خیلی صمیمیم از خراسان شمالی اومد پیشم و شب رو تا دیر وقت بیدار موندیم و با هم صحبت میکردیم

 

آخه 5 سال هم رو ندیده بودیم

 

نتیجه آنکه : بلــــــــــــــــــــــــــــه

 

خواب موندم

 

البته وقتی که چند روز بعد دوستان رو دیدم نه اونها و نه من به روی خودمون نیاوردیم

 

و دیگه اینکه من و تقریبا 20 نفر دیگه از همکلاسیهام روز 28 رفتیم سر کلاس

 

فکر میکنید چی شد؟

 

استاد اومد و تا آخر ساعت درس داد و رفت

 

خیلی جالبه نه؟!

 

راستش من از اونهایی هستم که دوست دارم تعطیلات کم باشه و بیشتر دانشگاه باز باشه

 

چون واقعا محیط متنوعی هستش

 

محیطیه که نه توی جنگل ، نه لب دریا و نه هیچ جای دیگه نمیتونی اون تنوع و لذت رو پیدا کنی

 

یکی از بچه های فامیل که دبیرستانی بود چند روز پیش بهم گفت: آرش

 

به نظرت دوستان دانشگاهی چه اهمیتی دارن؟

 

خیلی برام جالب بود

 

گفتم : توی پیام نور تقریبا همه افراد برای لیسانس میخونن

 

حالا تو حساب کن فرضا 50 تا دوست خوب توی دانشگاه پیدا کنی

 

این 50 تا انسان = 50 تا مهندس و کارشناس

 

البته این بعد علمیه قضیه هستش

 

حالا به لحاظ اجتماعی اگه بخواهی حساب کنی میبینی که تو در آینده در 50 مکان مختلف دوستانی داری که همشون مهندس  و یا کارشناس هستند

 

و این اولا جای بسی افتخاره و ثانیا ممکنه گره از مشکلاتت با کنن

 

خلاصه طرف قانع شد

 

البته این نظر منه و ممکنه کامل نباشه

 

راستی تا حالا شده در باره ارزش عیدی فکر کنید

 

اصلا بهترین عیدی که تا حالا گرفتین چی بوده و از کی بوده؟

 

میدونم

 

خیلیهاتون میگین مثلا: 5000 تومان از پدر و یا مادر و یا یکی از عزیزان

 

اما آیا تا حالا شده به عیدی به عنوان یک ارزش معنوی نگاه کنید

 

یادتون هست اون قدیما وقتی میرفتیم خونه مثلا یکی از عزیزانمون و وقتی بهمون یک اسکناس ده ریالی نو و یا چیزایی از قبیل تخم مرغ رنگ شده

 

و یا به رسم قدیم در محل های شمال گردو و چیز های دیگه میدادن ، چقدر خوشحال میشدیم و یا میشدن ( پدران و مادران ما )

 

نمیدونم ، واقعا چرا و چگونه یک سریع رسوم وارد فرهنگ اصیل ما ایرانیها شده که انقدر زندگیها رو دگرگون کرده

 

البته میشه مثائلی مثل مهریه رو هم مثال زد

 

من که نمیوتنم متوجه بشم چرا مهریه رو انقدر سنگین کردن

 

آخه مگه عشق و علاقه رو میشه قیمت گذاری کرد

 

اگه دو نفر واقعا عاشق هم باشن لزومی نداره که مهریه انقدر سنگین باشه

 

البته وجود مهریه الزامی هستش اما مقدارش معمولا باید چیزی باشه که داماد بتونه اون رو بده نه اینکه شرمنده بشه

 

منظور من از این مثال اینه

 

مگه قدیمها که به نوه هاشون 10 ریالی یا 20 ریالی یا گردو و چیزهای دیگه میدادن نوه هاشون رو دوست نداشتن

 

چرا اتفاقا

 

منتها اونها به این باور رسیده بودند که عیدی دادن نشانه دوست داشتنه

 

نه اینکه وسیله ای برای چشم و هم چشمی

 

متاسفانه الان اگر کسی مثلا کمتر از فلام مقدار به فلانی عیدی بده این رو ممکنه نشانه بی مهری تلقی کنند

 

در صورتی که اینطور نیست

 

اصلا من با بقیه کار ندارم

 

خودم رو میگم

 

یادم میاد بچه که بودم هیچی رو با تخم مرغ رنگ شده عوض نمیکردم و این بهترین عیدی بود که قبول میکردم

 

الان نمیدونم چی شده که هر جا میخوان به رسم احترام عیدی بدن ، دست میکنن تو جیبشون و نصفش رو تقسیم میکنن بین بچه های فرزندان مهمون

 

بابا

عیدی یعنی احترام

 

یعنی دوست داشتن

 

یعنی به یاد کسی بودن

 

یعنی هدیه نوروزی به مناسبت سال نو

 

یعنی نشانه ای از بهار را دادن به کسی

 

یعنی آماده کردن بسته های سبز و تزیین اونها و دادنشون به عزیزانمون به نشانه رسیدن بهار

 

اونوقت یکی به من بگه اسکناسهای 5000 تومانی و حتی تراول های فلان قدری چه ارتباطی با سال نو داره

 

نمیدونم والا

 

شاید من اشتباه فکر میکنم

 

اما به نظرم رسوم اصیل رو نباید با مادیات هم بزنیم

 

راستش من خودم هم امسال هر کی خواست عیدی بده متاسفانه چیزی جز اسکناس بهم نداد

 

اما تنها کسی که بعد از سالها تونست یه عیدی واقعی بهم بده و من رو از صمیم قلب خوشحال کنه خالم و خونوادش بودن

 

واقعا جا خوردم

 

راستش من از کتبی که تاریخ ایران و تاریخ اسلام رو توضیح میدن خوشم میاد

 

اما یکی از کتبی که بیشتر از هر کتابی مثائل تاریخی رو بیان کرده قرآن هستش

 

به طوری که حتی اسم کوروش کبیر رو با احترام یا کرده

 

راستش من وقتی قرآن رو میخونم البته بیشتر سعی میکنم فارسیش رو بخونم چون من از عربی چیزی سر در نمیارم

 

خیلی جاها به سوالاتی بر میخورم

 

شاید باورتون نشه

 

عیدی که خونواده خالم بهم دادن کتاب تفسیر نمونه از آیت الله مکارم شیرازی بود

 

دقیقا شخصیتی که مرجع تقلید من هستش

 

قیمت این کتاب زیاد نیست اما به اندازه تمام عیدیهایی که تاحالا گرفتم و حتی بیشتر از اونها برام ارزش داره

 

چون من تاحالا به این فکر نیفتاده بودم که این کتاب رو تهیه کنم و خالم اینکار بزرگ رو کرد و من این رو بهترین عیدی سال 1388 قلمداد میکنم

 

راستی در اینجا از تمام کسانی که بابت تولدم که چند روز قبل بود من رو مورد محبتشون قرار دادن صمیمانه تشکر میکنم و امیدوارم

 

همیشه و همه جا سلامت و پیروز باشید و زندگی باب میلتون باشه

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط آرش | 23:22 | سه شنبه یازدهم فروردین 1388 •
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1
a href="http://www.naziloo3.blogfa.com" target="_blank">Image and video hosting by TinyPic